اگر دوران مدرسه را به یاد بیاورید، احتمالاً در زنگ ادبیات با شنیدن کلمات قلمبهسلمبهای مثل «مسند» و «مسندالیه» دچار اضطراب میشدید! این کلمات عربی به قدری پیچیده به نظر میرسند که خیلی از ما ترجیح دادیم فقط آنها را برای شب امتحان حفظ کنیم و روز بعد به دست فراموشی بسپاریم.
اما به عنوان یک پژوهشگر زبان، به شما قول میدهم که پشت این اسامی ترسناک، یکی از سادهترین، زیباترین و منطقیترین قواعد زبان فارسی پنهان شده است. در این مقاله قرار است با هم این دو مفهوم را از زبانِ خشکِ کتابهای درسی خارج کنیم و با زبانی ساده و چند مثال جذاب، پروندهٔ آنها را برای همیشه در ذهنمان ببندیم.
بخش اول: دنیای جملهها؛ «انجام دادن» در برابر «بودن»
برای درک مسند و مسندالیه، اول باید بدانیم که در زبان فارسی، ما دو نوع جمله و فعل داریم:
۱. جملههای کاری (افعال تام): جملههایی که در آنها یک نفر دارد یک «کار» فیزیکی یا ذهنی انجام میدهد.
مثال: علی سیب را خورد. (فعلِ خوردن یک کار است). اینجا ما با فاعل و مفعول سر و کار داریم.
۲. جملههای اِسنادی (افعال ربطی): جملههایی که در آنها هیچ «کاری» انجام نمیشود! بلکه ما فقط میخواهیم یک «حالت»، «صفت» یا «هویت» را به یک نفر یا یک چیز نسبت دهیم.
مثال: علی بیمار است. (بیمار بودن، یک کار نیست که علی انجامش دهد، بلکه حالتی است که به علی نسبت داده شده است).
مسند و مسندالیه، فقط و فقط در گروه دوم (جملههای اسنادی) پیدا میشوند. افعال این جملهها معمولاً این موارد هستند: (است، بود، شد، گشت، گردید).
بخش دوم: مسند و مسندالیه دقیقاً چه هستند؟ (قانون برچسب و شیشه)
بیایید زبان را مثل یک کارگاه بستهبندی تصور کنیم. شما یک شیشهٔ خالی دارید و میخواهید به همه بگویید که داخل این شیشه چیست. پس یک «برچسب» برمیدارید، روی آن مینویسید «مربای توتفرنگی» و با یک «چسب» آن را روی شیشه میچسبانید.
این دقیقاً همان اتفاقی است که در دستور زبان میافتد:
- مسندالیه (شیشه): کلمهٔ «الیه» در عربی یعنی «به سوی او». مسندالیه یعنی «چیزی که صفت به سوی او پرتاب شده است». در واقع مسندالیه همان نهاد (صاحبِ جمله) است که قرار است ما دربارهاش حرف بزنیم.
- مسند (برچسب): کلمهٔ «مسند» یعنی «نسبت داده شده». مسند همان صفت، حالت یا هویتی است که مثل یک برچسب روی مسندالیه میچسبانیم.
- فعل ربطی (چسب): کلماتی مثل «است» و «شد»، چسبی هستند که مسند را به مسندالیه میچسبانند.
بیایید این معادله را به شکل ریاضی ببینیم:
در زبانشناسی، ساختار این جملات را میتوانیم در این فرمول قرار دهیم:
مسندالیه + مسند + فعل ربطی = جملهٔ اسنادی
بخش سوم: کالبدشکافیِ چند مثالِ همه-فهم
حالا بیایید با این فرمول، چند جمله را جراحی کنیم تا ببینید پیدا کردن مسند و مسندالیه چقدر لذتبخش است.
مثال ۱: کشفِ حالت
هوا سرد است.
- ما میخواهیم دربارهٔ چه چیزی حرف بزنیم؟ «هوا». (پس هوا = شیشه / مسندالیه)
- چه برچسبی روی هوا میچسبانیم؟ «سرد» بودن. (پس سرد = برچسب / مسند)
- چسبِ ما چیست؟ «است». (فعل ربطی)
مثال ۲: کشفِ هویت و شغل
برادرم مهندس شد.
- صاحب جمله کیست؟ «برادرم». (مسندالیه)
- چه هویت و برچسبی به او نسبت داده شده؟ «مهندس». (مسند)
- چسبِ ما چیست؟ «شد». (فعل ربطی)
مثال ۳: افعال پنهانکار!
گاهی اوقات فعلهای «گشت» و «گردید» معنای چرخیدن و جستجو کردن نمیدهند، بلکه دقیقاً به معنای «شد» هستند. در این حالت، آنها هم فعل ربطی محسوب میشوند.
زمینِ خشک از باران، گلستان گشت. (یعنی گلستان شد).
- چه چیزی تغییر حالت داده؟ «زمینِ خشک». (مسندالیه)
- به چه چیزی تبدیل شده (برچسب جدیدش چیست)؟ «گلستان». (مسند)
- چسب: «گشت». (فعل ربطی)
(نکته: عبارت «از باران» در اینجا متمم است و ربطی به بحث مسند ما ندارد).
بخش چهارم: یک ترفند طلایی برای پیدا کردن مسند
اگر در جملهای طولانی گم شدید و نتوانستید مسند را پیدا کنید، از فعلِ جمله دو سؤال جادویی بپرسید:
چگونه؟ یا چه چیزی؟
جواب این سؤال، همان مسند است!
به این جمله دقت کنید: «آسمانِ شهرِ ما در فصل پاییز، بسیار ابری و دلگیر میشود.»
حالا سؤال میپرسیم: آسمان شهر ما چگونه میشود؟
جواب: ابری و دلگیر. (تبریک میگویم، شما مسند را پیدا کردید!)
خلاصه
این چکیده را در ذهن بسپارید:
- جملات دو دستهاند: یا نشاندهندهٔ کار هستند (رفتم، خوردم) یا نشاندهندهٔ حالت (است، بود، شد). ما فقط در دستهٔ دوم دنبال مسند و مسندالیه میگردیم.
- مسندالیه (نهاد): شخص یا چیزی است که جمله دربارهٔ آن است (همان شیشهٔ خالی).
- مسند: صفت، حالت، یا هویتی است که به مسندالیه نسبت میدهیم (همان برچسب).
- فعل اسنادی (ربطی): چسبی است که این دو را به هم وصل میکند (است، بود، شد، گشت، گردید).
- ترفند: برای پیدا کردن مسند، کلمات «چگونه» یا «چه چیزی» را قبل از فعل بگذارید و سؤال بپرسید. جوابِ آن، مسند است.