اشتباه اول: جا گذاشتن پیشوند در وسط جمله
اصلیترین و پایهایترین قانون افعال جداشدنی در زبان آلمانی این است: فعل اصلی (یعنی آن قسمتی که صرف میشود) در جایگاه دوم جمله (Position 2) قرار میگیرد و پیشوند آن مثل یک توپ فوتبال شوت میشود به انتهاییترین نقطه جمله.
خیلی از زبانآموزان، به خصوص زمانی که میخواهند جملات طولانیتری بسازند و قیدهای زمان و مکان را به جمله اضافه کنند، به دلیل طولانی شدن مسیر جمله، وقتی به آخر میرسند کلاً یادشان میرود که پیشوند را بیاورند. یا بدتر از آن، پیشوند را دقیقاً بعد از فعل اصلی در جایگاه سوم میگذارند!
Ich kaufe ein heute im Supermarkt mit meiner Mutter.
Ich kaufe heute im Supermarkt mit meiner Mutter ein.
من امروز در سوپرمارکت با مادرم خرید میکنم.
Er ruft an seine Freundin jeden Tag am Abend.
Er ruft jeden Tag am Abend seine Freundin an.
او هرروز عصر با دوستدخترش تماس میگیرد
Wir stehen auf um 7 Uhr jeden Morgen.
Wir stehen jeden Morgen um 7 Uhr auf.
ما هرروز صبح ساعت 7 بیدار میشویم.
چرا آلمانیها این کار را میکنند؟ در زبان آلمانی مفهومی وجود دارد به نام «پرانتز جمله» یا Satzklammer. آلمانیها دوست دارند اطلاعات مهم جمله را بین دو بخش فعل قرار دهند. فعل اصلی در جایگاه دوم مثل پرانتز باز ( عمل میکند و پیشوند در آخر جمله مثل پرانتز بسته ). هر چیزی که بین این دو قرار میگیرد (زمان، مکان، مفعول) محتوای این پرانتز است. این کار به جمله یک چارچوب و نظم هندسی محکم میدهد.
⇩ دقت کنیم
ذهن خود را طوری شرطی کنید که وقتی یک فعل جداشدنی را در جایگاه دوم صرف میکنید، قلاب بخش دوم آن را در ذهن خود نگه دارید. تا زمانی که این پیشوند را در آخر جمله نگفتهاید، جمله شما از نظر یک آلمانیزبان هنوز تمام نشده است. آنها منتظر میمانند تا شما پرانتز را ببندید!
اشتباه دوم: جدا کردن فعل وقتی فعل کمکی (Modalverb) در جمله است
حالا برسیم به بخش جذاب ماجرا! افعال کمکی یا Modalverben (مثل wollen, müssen, können, dürfen, sollen, mögen) در زبان آلمانی، افعالی بسیار قدرتمند و به اصطلاح «زورگو» هستند. قانون کلی افعال کمکی این است: وقتی یک فعل کمکی وارد جمله میشود، جایگاه دوم را غصب میکند، خودش صرف میشود و فعل اصلی جمله را به صورت مصدری (بدون هیچ تغییری) به آخر جمله پرتاب میکند. اشتباه مهلک و بسیار رایج این است که زبانآموز فکر میکند اینجا هم باید فعل جداشدنی را بشکند و پیشوندش را جدا کند!
Ich will heute Abend sehe fern. (یا: Ich will heute Abend fernsehe.)
Ich will heute Abend fernsehen.
من میخواهم امشب تلویزیون تماشا کنم.
Darfst du zur Party kommst mit? (یا: Darfst du zur Party mitkommst?)
Darfst du zur Party mitkommen?
آیا اجازه داری به مهمانی همراه (ما) بیایی؟
Du musst das Fenster machst zu.
Du musst das Fenster zumachen.
تو باید پنجره را ببندی.
نکته مهم اینجاست که وقتی یک فعل کمکی در جمله داریم، فعل جداشدنی دیگر به هیچ وجه جدا نمیشود. چرا؟ چون فعل کمکی قدرت را به دست گرفته است. پیشوند و ریشه فعل از ترس فعل کمکی به هم میچسبند و به صورت یک کلمه واحد و مصدری (کامل) به آخر جمله میروند. انگار که پیشوند دوباره به آغوش فعل اصلی برمیگردد تا از شر فعل کمکی در امان بماند!
اشتباه سوم: گم کردن جایگاه ge در زمان گذشته (ساختن ساندویچ ge)
ساختن زمان گذشته کامل یا ماضی نقلی (Perfekt) یکی از مهمترین بخشهای یادگیری زبان آلمانی است. برای ساختن حالت گذشته یک فعل (Partizip II)، ما معمولاً به پیشوند -ge نیاز داریم (مثل machen که میشود gemacht، یا spielen که میشود gespielt). اما وقتی با یک فعل جداشدنی روبرو هستیم، این ge کجا باید برود؟ آیا باید بیاید اول کل فعل؟ آیا باید بیاید اول ریشه؟ خیلیها با شک و تردید میپرسند: استاد، باید بگوییم geeinkauft یا eingekauft؟ geabholt یا abgeholt؟
قانون ساختاری در اینجا بسیار ساده اما حیاتی است: در افعال جداشدنی، -ge دقیقاً مانند مخلفات یک ساندویچ، میرود و درست بین پیشوند جداشدنی و فعل اصلی قرار میگیرد و همه اینها به عنوان یک کلمه واحد نوشته میشوند.
Ich habe meinen Bruder geabholt. (یا: abholen gemacht)
Ich habe meinen Bruder abgeholt.
من برادرم را (از جایی) آوردم.
Hast du dein Zimmer geaufräumt?
Hast du dein Zimmer aufgeräumt?
آیا اتاقت را مرتب کردی؟
Er hat sich mir gevorstellt.
Er hat sich mir vorgestellt.
او خودش را به من معرفی کرد.
دلیل این اتفاق چیست؟ پیشوند جداشدنی (مثل ab, auf, vor) در واقع هویتی مستقل دارد. وقتی میخواهیم فعل را به گذشته تبدیل کنیم، -ge که نشاندهنده گذشته است، باید مستقیماً به خود «فعل اصلی» بچسبد (مثل räumen که میشود geräumt). پیشوند جداشدنی هم که جایگاهش قبل از فعل است، سر جایش میماند. نتیجه این میشود که -ge ساندویچ میشود بین این دو!
اشتباه چهارم: خرابکاری در جملات فرعی (Nebensätze) و فرار فعل
وقتی زبانآموزان به سطح اواخر A1 و شروع A2 میرسند، با مبحث جدیدی به نام جملات فرعی (Nebensätze) آشنا میشوند. کلمات ربطی فرعیساز مثل weil (چون / زیرا)، dass (که)، wenn (وقتی که / اگر)، ob (آیا) و غیره، یک قانون بزرگ دارند: آنها فعل صرفشده را با لگد به انتهاییترین نقطه جمله میفرستند!
حالا سؤال اینجاست: اگر این فعلی که باید برود آخر جمله، یک فعل جداشدنی باشد چه اتفاقی میافتد؟ آیا پیشوند میرود آخر و فعل میرود قبل از آن؟ اشتباه بسیار رایج این است که زبانآموز ساختار را به شکل عجیبی میشکند.
اشتباه رایج:
Ich bleibe zu Hause, weil ich früh auf stehe. (فعل صرف شده قبل از پیشوند)
اشتباه رایجتر:
Ich bleibe zu Hause, weil ich stehe früh auf. (اصلاً فعل را آخر نمیبرد)
Ich weiß, dass der Kurs fängt um 8 Uhr an.
Ich weiß, dass der Kurs um 8 Uhr anfängt.
من میدانم که کلاس ساعت ۸ شروع میشود.
Ruf mich an, wenn du kommst zurück.
Ruf mich an, wenn du zurückkommst.
من میدانم که کلاس ساعت ۸ شروع میشود.
⇩ دقت کنیم
در جملات فرعی، فعل صرفشده باید در آخرین جایگاه بنشیند. وقتی این فعل میرود به آخر جمله، آنجا چه کسی را میبیند؟ بله، پیشوند خودش را که از قبل آنجا نشسته بود! در نتیجه، فعل صرفشده دقیقاً میچسبد به پیشوند خودش. یعنی دوباره یکتکه میشوند و به عنوان یک کلمه نوشته میشوند. با این تفاوت که فعل برخلاف حالت افعال کمکی (که مصدری بود)، اینجا صرف شده است متناسب با فاعل.
اشتباه پنجم: قاطی کردن افعال جداشدنی با جدانشدنیها (تلهی پیشوندها)
آیا هر فعلی در زبان آلمانی که پیشوند دارد، جداشدنی است؟ اصلاً و ابداً! این یکی از بزرگترین تلههایی است که زبانآموزان در آن میافتند. زبان آلمانی مجموعهای از پیشوندها دارد که هرگز جدا نمیشوند. این پیشوندها عبارتند از:
be−, ent−, emp−, er−, ge−, miss−, ver−, zer−
بسیاری از زبانآموزان از روی عادت، این پیشوندها را هم جدا میکنند که یک اشتباه بزرگ است. تاثیر این پیشوندها بر معنی فعل تا آنجایی زیاد و غیرقابل چشمپوشیه که دیگه اونها رو جزئی از ساختار فعل حساب میکنیم.
Ich suche meine Oma am Wochenende be. (این جمله برای یک آلمانی بیمعنی است!)
Ich besuche meine Oma am Wochenende.
من آخر هفته با مادربزرگم دیدار میکنم (به دیدنش میروم).
Ich stehe diesen Satz nicht ver.
Ich verstehe diesen Satz nicht.
من این جمله را نمیفهمم.
Er zählt mir eine Geschichte er.
Er erzählt mir eine Geschichte.
او برای من یک داستان تعریف میکند.
چطور این دو گروه را از هم تشخیص دهیم؟
پیشوندهای جداشدنی (مثل ab, an, auf, bei, ein, mit, nach, vor, zu) معمولاً خودشان یک کلمه معنیدار یا حرف اضافه در زبان آلمانی هستند. وقتی شما یک فعل جداشدنی را تلفظ میکنید، استرس (تکیه یا آکسان) صدا دقیقاً روی پیشوند است. مثلاً با صدای بلند بگویید: aufstehen! میبینید که روی “auf” تاکید میکنید.
اما پیشوندهای جدانشدنی مثل be− یا ver− هیچ استرسی در تلفظ ندارند، صدا روی آنها تاکید نمیشود، و به تنهایی هم در زبان آلمانی معنی خاصی نمیدهند. وقتی میگویید verstehen، استرس روی بخش ste است، نه روی ver. این ترفند تلفظی بهترین راه برای تشخیص افعال جداشدنی از جدانشدنیهاست.
آزمونک
Only registered users can take this test. Please log in.

